تولدم مبارک
این هم یه شعر به یادماندنی از سیاوش قمیشی عزیز
وای بر من ... گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما ؛
که این سو پیرمردی با سپیدی های مو
و هزاران بار مردن ، رنج بردن
با خمی در قامت از این راه دشوار
که این سو دستها خشکیده ، دل مرده
به ظاهر خنده ای بر لب ، و گاهی حرفهای پیچ در پیچ و هم هیچ
و گهگاهی دو خط شعری که گویای همه چیز است و خود ناچیز
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی ... گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما ؛
که آن سو نازنینی ، غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل
دلی گهواره عشقی ، که چندی بیش نیست شاید
و از بازیچه بودن سخت بیزار است
وای بر من ... گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما ؛
که عاشق گشتن و عاشق نمودن ؛ سخت دشوار است ...
وای بر من ...
این هم یه شعر به یادماندنی دیگه از سیاوش قمیشی عزیز
قصه من و غم تو ، قصه گل و تگرگه
ترس بی تو زنده بودن ، ترس لحظه های مرگه
ای برای با تو بودن ، باید از بودن گذشتن
سر به بیداری گرفته ، ذهن خواب آلوده من
همیشه میون قاب خالیه درهای بسته
طرح اندام قشنگت پاک و رویایی نشسته
کاش می شد چشام ببینن طرح اندام تو داره
زنده می شه ، جون می گیره ، پا توی اتاق می ذاره
کاش می شد صدای پاهات بپیچه تو گوش دالون
طرف دالون بگرده سر آفتابگردونامون
کاش می شد دوباره باغچه پُره گلهای تو باشه
غنچه سفید مریم با نوازش تو وا شه
کاش می شد اما نمی شه ، نمی شه بیآی دوباره
نمی شه دستات تو گلدون گلهای مریم بذاره
کاش می شد ... اما نمی شه ، این مرام روزگاره
رفتنت همیشگی بود ... دیگه برگشتن نداره ...
این هم یه شعر به یادماندنی از سیاوش قمیشی عزیز
(متن های بینندگان) متن فرستاده شده از وفا
رضا صادقی _ چقد سخته ( آلبوم چقد سخته )
چقد سخته که عشقت روبروت باشه ؛ نتونی هم صداش باشی
چقد سخته که یک دنیا وفا باشی ؛ نتونی که رها باشی
چقد سخته ...
چقد سخته که بارونی بشی هر شب ؛ نتونی آسمون باشی
چقد سخته که زندونی بمونی بی در و دیوار ؛ نتونی هم زبون باشی
چقد سخته ...
چه بد بخته قناری که بخونه ؛ اما رویاش حس بیرونه
چه بد بخته گلی که مونده تو گلدون ؛ غمش یک قطره بارونه
چقد سخته که چشمات رنگ غم باشه ؛ ولی ظاهر پر از خنده
چقد سخته که عشقت آسمون باشه ؛ ولی آسون بگن : چنده ؟
چقد سخته کلامت ساده پرپر شه ؛ نتونی ناجیش باشی
چقد سخته که رفتن راه آخر شه ؛ نتونی راهیش باشی
چقد سخته تو خونت عین مهمون شی ، بپوسی ؛ دستی ویرون شی
چقد سخته دلت پر باشه ، ساکت شی ؛ ولی تو سینه داغون شی
چقد سخته که یک دنیا صدا باشی ؛ ولی از صحنه خوندن جدا باشی
چقد سخته که نزدیک خدا باشی ؛ ولی غرق عزا باشی
چقــــــــــــــــــــــــــــــــد سخته ...
رضا صادقی _ اشک کنار دریا ( آلبوم چقد سخته )
یه لحظه هم نمی تونم باور کنم نباشی
من حاضرم بمیرم و فقط تو زنده باشی
وقتی که هستی ، هستی ام ، تموم خاک دنیاس
شاهد عشق پاک ما ، اشک کنار دریاس
یه لحظه هم سخته که بودنت رو حس نکردن
یه حسیه شبیه حس سرد و تلخ مردن
نمی تونم ، نمی ذارم ، نمی خوام و نمیشه
تموم لحظه هامونو به خاطره سپردن
یه ثانیه اش یه عمره فکر کنم که دیگه نیستی
آهای جدایی نمی ذارم پیش روم بایستی
مکن از خدا می خوام که عشقمو واسم بذاره
تو هم بدون دیگه برام یه عشق ساده نیستی ...
فریدون مشیری ( زندان سرنوشت )
جان میدهم به گوشه زندان سرنوشت
سر را به تازیانه او خم نمی کنم!
افسوس بر دوروزه هستی نمی خورم
زاری براین سراچه ماتم نمی کنم.
با تازیانه های گرانبار جانگداز
پندارد آنکه روحِ مرا رام کرده است!
جان سختی ام نگر، که فریبم نداده است
این بندگی، که زندگیش نام کرده است!
بیمی به دل زمرگ ندارم، که زندگی
جز زهر غم نریخت شرابی به جام من.
گر من به تنگنای ملال آور حیات
آسوده یکنفس زده باشم حرام من!
تا دل به زندگی نسپارم،به صد فریب
می پوشم از کرشمۀ هستی نگاه را.
هر صبح و شب چهره نهان می کنم به اشک
تا ننگرم تبسم خورشیدو ماه را !
ای سرنوشت، ازتو کجا می توان گریخت؟
من راهِ آشیان خود از یاد برده ام.
یکدم مرا به گوشۀ راحت مرا رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام!
ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا !
زخمی دگر بزن که نیافتاده ام هنوز.
شادم از این شکنجه خدا را،مکن دریغ
روح مرا در آتشِ بیداد خود بسوز!
ای سرنوشت، هستی من در نبرد توست
بر من ببخش زندگی جاودانه را !
منشین که دست مرگ زبندم رها کند.
محکم بزن به شانه من تازیانه را .
شادمهر عقیلی _ عادت
آغوشتو به غیر من ، به روی هیچکی وا نکن
منو از این دلخوشی آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن ، پُر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت ؛ تو بگو ، به هر کجا پَر می کشم
منو تو آغوشت بگیر ؛ آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من ، تولد یک نفسه
چشمهای مهربونتو ، منو به آتیش می کِشه
نوازش دستای تو ، عادت ترکم نمی شه
فقط تو آغوشه خودم ، دغدغه هاتو جا بذار
به پای عشق من بمون ، هیچکسو جای من نیار
مُهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن ، به روح و جسم و تن من ...
تولدت مبارک ... عزیزم .
شادمهر عقیلی _ تــــــــــــــرس
ترسم از دست تو بوده ... برای خواستن عشقم
نیاد اون روزی که دیره ... واسه داشتن عشقم
نیــــــــــاد ...
ترسم از اینه که روزی ، من به یاد تو نباشم
دیگه دل ... دیگه دلسرد بشم از تو ...
برم و با تو نبـــــاشم ...
ترس من اینه که روزی ، روی قولم پا بذارم
واسه بد بینی و حرفات ، تو رو تنها بذارم
ترس من از خنده های تلخ و بی روح لب توست
کاش بدونی دل تنها ، گمشده تو این شب توست ...
ترسم اینه که دیر بفهمی عشق پاکو تو نگاهم
دیگه آرزوم نباشه : بمونیم همیشه با هم ...